کتابچهء شیطان(طنز)

کتابچهء شیطان
عبدالمناف خان در دفتر خود نشسته بود که شیطان وارد شد. روی آرام چوکی مقابل میز مناف خان نشست و با لحنی مودبانه گفت:

« من شیطان هستم ! اگر موافق باشید. آمده ام تا وجدان تان را بخرم»

مناف خان با تعجب به طرف شیطان نظر انداخت. شیطان به ظاهر کاملاً یک آدم عادی بود. نه شاخی داشت، نه دمی. عینک خود را از جیب بیرون آورد، رو به شیطان کرد و پرسید:

– شما سندی و مدرکی دارید که شیطان بودن تان را ثابت کند؟

شیطان با نزاکت تمام شناسنامه اش را پیش روی مناف خان گذاشت و گفت:

– در این دنیا مگر میشود بدون سند و مدرک زنده گی کرد؟

مناف خان شناسنامه شیطان را با دقت فراوان از نظر گذرانید. همه چیزش درست و اصولی بود. شیطان ولد ….. هم مهر داشت و هم امضا. مناف خان شناسنامهء شیطان را واپس روی میز گذاشت و گفت:

– با تاسف باید خدمت تان عرض کنم که من وجدان ندارم!

شیطان قاه قاه خندید. خندید و خندید. بعد ناگهان چهره جدی به خود گرفت و گفت:
– بسیاری از مردم فکر میکنند که شیطان وجود ندارد. ولی می بینید که وجود دارد و من در مقابل شما نشسته ام. شما هم کاملاً اشتباه می کنید که می گویید وجدان ندارید.

مناف خان یک بار دیگر شناسنامهء شیطان را از نظر گذرانید و گفت:

-سند هویت شما درست و اصولیست، ولی چکنم که بنده وجدان ندارم.

شیطان از چوکی بلند شد و با خوشحالی گفت:

– پس شما در این معامله چیزی را از دست نمی دهید. من صد هزار افغانی به شما میدهم و شما در عوض آن چیزی را که ندارید به من میفروشید و من…

مناف خان حرف شیطان را قطع کرد و گفت:

– شما شوخی میکنید؟ صدهزار افغانی بخاطر هیچ؟ این عمل شما درست نیست.
شیطان دوباره بر چوکی نشست. پا را روی زانو انداخت و گفت:

– درین مورد هیچ تشویشی بخود راه ندهید. من فقط وجدان تان را می خواهم. پول من، وجدان شما.
مناف خان بازهم بفکر فرو رفت دخل و خرچش در مقابل چشمانش ظاهر شد در حالی که چشمانش به طرف میز راه کشیده بود گفت:

– موافقم !

چشمهای شیطان از فرط خوشحالی برق زد. ورقی را که قبلا آماده کرده بود. همرا با چند بسته پول از بکسش بیرون آورد. پولها را روی میز گذاشت و ورق را به مناف خان داد تا امضا کند. مناف خان چشمش روی کاغذ افتاد و این جمله را خواند: « درازی صد هزار افغانی وجدان خود را فروختم » آهسته زیر آن امضا کرد پولها را گرفت. و با دقت از نظر گذرانید تا مبادا تقلبی باشند.

– تشویش نکن، تقلبی نیستند. ما پول زیاد داریم.

شیطان، ورقی را که مناف خان امضا کرده بود، داخل بکس گذاشت، بکس را بست و از اتاق خارج شد.

مناف خان به فکر رفت و با خودش گفت:
 – شاید من وجدان داشته باشم!

با عجله گوشی تلفون را برداشت به همسرش زنگ زد و از او پرسید:
– عزیزم، چه فکر می کنی؟ آیا من آدم با وجدانی هستم؟

خانمش مثل همیشه، با سروصدای بسیار گفت:
– اگر تو یک ذره وجدان میداشتی هر روزه بعد از کار مثل آدم یک راست به خانه می آمدی …… اگر تو وجدان میداشتی …

مناف خان گوشی را گذاشت تبسمی بر لبانش چدید آمد. چند لحظه بعد به ريیس خودش زنگ زد و بعد از تعارفات معمولی پرسید:
– به نظر شما من آدم با وجدان هستم؟
 رييس با عصبانیت جواب داد:
–  اگر تو وجدان میداشتی کارهای دفتر را درست انجام مدادی …….. اگر تو وجدان میداشتی …
مناف خان متوجه شد که رييس گوشی را گذاشته و جز صدای تو، تو، تو از گوشی تلفون چیزی بگوش نمی آید.

مناف خان لختی در اندیشه فرو رفت و کمی بعد، متوجه شد که شیطان کتابچه ضخیم و قطور سیاه رنگی را روی میز فراموش کرده است. کتابچه را برداشت و شروع کرد به ورق زدن آن. و ناگهان از حیرت خشک ماند. در کتابچه نام های کسانی درج بود که وجدان های شان را به شیطان فروخته بودند. قلبش با شدت شروع به تپیدن کرد. کتابچه را با عجله ورق میزد. بسیاری از نامها آشنا بودند: سیاستمداران برجسته. روزنامه نویسان بانام و نشان.

ستاره های پرآوازه سینما، سرمایه داران نامدار، روحانیون معروف و …. نام رئیس خودشان را هم یافت، نام همسرش هم بود. کتابچه را روی میز گذاشت به چوکی تکیه داد نفس عمیقی کشید و زمزمه کرد: عجیب است ….عجیب …..

در این لحظه در اتاق باز شد و شیطان دوباره آمده و گفت:
– معذرت میخواهم …. کتابچه ام را فراموش کرده ام.

مناف خان با خوشحالی گفت بلی، بلی کتابچه تان را فراموش کرده اید.

– بفرمايید… کتابچه را با احترام به شیطان داد.
شیطان بسوی دروازه رفت نزدیک در که رسید برگشت و گفت:

در واقع فراموش نکرده بودم. این شیوه کار من است فقط خواستم شما با خواندن این کتابچه احساس آرامش کنید. من روشی مخصوصی دارم. میخواهم هر کسی که با من معامله یی میکند راحت و آرم باشد. این را گفت و  پخ زد و از دروازه بر آمد.

مناف خان میخواست بگوید: « عالیست ….. روش بسیار خوبی است !»  اما شیطان رفته بود . مناف خان یک بار دیگر پولها را لمس کرد. شادمانی در دلش دوید و زمزمه کرد:

– پس بزرگان هم این طوری هستند ……. چه میشود کرد؟

هارون یوسفی-لندن فبروری 1996
***
بر گرفته از مجلهء آسمایی

 

Advertisements

یلدا

وارد اولین روز زمستان شدیم و شبی که گذشت اولین شب از شب های زمستان يعني شب یلدا بود. این شب، در ادبیات فارسی از دیر باز به شب یلدا معروف بوده است.آن طور که بر می آید مراسم شب یلدا ریشه در آیین زرتشتی دارد و به غیر از افغانستان در ایران ترکیه، ترکمنستان،تاجیکستان و هند نیز هنوز برگزار می شود.

در گذشته های کشور ما، در شب یلدا (که طولانی ترین و گاهی اوقات سردترین شب سال است و آن را «چله» هم می گویند) عده ای با صمیمیت و گرمی گرد هم جمع می شدند.

بزرگترها برای سایرین داستان های حماسی از جمله داستان های شاهنامه را تعریف می کردند و در کنار آن تفألی به حافظ می زدند. سکندر نامه خوانی شهنامه خوانی و بزم های شیرین مثنوی از جمله بدیهیات در شب یلدا در برخی از ولایت ها و روستاهای افغانستان بود.

از دير باز مردم براي اين شب ميوه هاي خاصي  شمانند تربوز(هندوارنه) و انارتهيه مي ديدند.

هر چند این سنت تا هنوز به همانکل در روستا های افغانستان حفظ شده است؛ اما امروز بسیاری از جوانان در شهر ها چیزی از آن نمی دانند یا کمتر می دانند جوانی که برای خرید کارت جشن کرسمس(سال نو عیسوی) به یکی از فروشگاه های شهر نو آمده بود به پاسخ خبرنگار روزنامه پیمان گفت که من چیزی در این مورد نمی دانم.

اما پویا رشید بهزاد، دانشجوی دانشکده زبان و ادبیات دانشگاه کابل به خبرنگار ما گفت:»همین قدر می فهمم که امشب شب یلدا و دراز ترین شب در طول سال می باشد. وی افزود که شنیده ام که قبلا از این شب تجلیل می کردند؛ اما امروز جز نام آن چیزی باقی نمانده است.

سید مختار علی حمیدی جوان دیگری به خبرنگار ما گفت: در گذشته مردم در این شب، شب نشینی نموده و دراز ترین شب را با بیدار خوابی در زندگی شان تجربه می کردند که چگونه یک شب دراز می گذرد. وی می گوید «هر چند اکنون مثل گذشته از این شب تجلیل نمی شود؛ اما من خودم یک بار با جمع دوستانم از این شب تجلیل کردیم.»

باوری هم وجود دارد که شب یلدا را شب عاشقان خوانده اند و این در اشعار شاعران نیز تبلور یافته است. گفته می شود عاشقان در آرزوی وصل به معشوق خویش در این شب بوده اند که طولانی ترین و تاریک ترین شب می باشد.

این که چرا اکنون این سنت باستانی به گونه ای به فراموشی سپرده شده و مردم کرسمس، روز عاشقان و ده ها مورد غربی را می دانند؛ اما از سنت های پایا و دل انگیز باستانی خویش نمی فهمند، پرسش جدی است. رضا افشار دوکاندار در شهرنو می گوید: ما در شرایطی قرار گرفتیم که بسیار چیز ها را فراموش کردیم. سی سال جنگ در افغانستان باعث شد تا ما این سنت های باستانی مان را فراموش کنیم.

خانم جوانی که از ذکر نامش خود داری کرد به خبرنگار ما گفت: جنگ در افغانستان شب و روز ما را مثل شب یلدا تار و تاریک ساخته و بدبختی های مان مثل این شب طولانی است؛ اما از صفای شب یلدا دیگر خبری نیست. فردین جوان دیگری می گوید: ما از بزرگان شنیده ایم که در گذشته ریش سفیدان در این شب دور هم جمع می شدند و کتاب می خواندند و میوه می خوردند و دیگر چیزی نمی دانم.

محمود دوکان دار می گوید که این جز فرهنگ کهن ماست و در گذشته ها در بدخشان، هرات، کابل، بلخ و پنجشیر تجلیل می شد.

در قاموس ها آ مده است: «يلدا واژه ای است سريانی به معناي «زايش»(تولد) و آن نام شب نخست زمستان و شب پايانی پاييز است. در گاه شمار كهن آن را اول جدی و آخر قوس آورده اند . می گویند: در آن شب يا در شامگاه آن شب، آفتاب به برج جدي وارد مي شود «در بسیاری از نبشته ها ذکر شده است که يلدا شبی را گويند كه از آن درازتر نباشد و آن در آخر فصل پاييز است.

همچنان استفاده از واژه شب یلدا در ادبیات و اشعار شاعران نیز کار برد داشته است که به گونه نمونه چند بیت ذکر می گردد:

چون حلقه ربايند به نيزه تو به نيزه

خال رخ زنگي بربايي شب يلدا

عنصری

گر نیابد خوی ایشان در نیابد خلق را

روز روشن در بر دانا شب یلدا بود

ناصر خسرو

نظر به روی تو هر بامداد ، نوروزی ست

شب فراق تو هر گه که هست ، یلدا یی ست

سعدی

می کند زلف دراز تو به دل های حزین

آنچه با خسته روانان شب یلدا نکند

صائب

آری که آفتاب مجرد به یک شعاع

بیخ کواکب شب یلدا برافکند

خاقانی

من از روز جزا واقف نبودم

شب یلدای هجران آفریدند

فروغی بسطامی

نویسنده:نظری پریانی

برگرفته شده:روزنامه پیمان

یلدایادمان باشد

شب یلدا مبارک باد

آخرین ساعات فصل برگ ریزان واولین ساعات فصل اشک باران برهمگان خجسته باد.

امیدوارم که ازفصل زردی باخاطرات خوش وفراموش نشدنی خارج وبا سرور وشادمانی به فصل سردی تشریف فرماشده باشید.

تعریف شمااز واقعه کربلا

روزپیروزی خون برشمشیربرهمه سوگواران عزیزتسلیت باد

حادثه کربلابه مانشان داد که نباید درمقابل ظلم سکوت کرد.

به مانشان دادکه بخاطرزنده نگهداشتن دین محمدی بایدازجان وزن وفرزند نیزبایدگذشت!

من میخواهم ازشمادوستان بخوانم که

عاشورا ازنظرشماچگونه تعریفی دارد؟

لطفاْ تعریف تان را ازعاشورای حسینی دربخش نظرات وبلاگ بنویسید.تشکر

عـــــاشـــورا

الٌهم صل علی محمد وعلی آله واصحابه

مقدمه

روزها همچنان از پی هم می‌گذرند و دوباره محرم با آن حال و هوای سحرانگیزش از راه می‌رسد. دوباره عطر خوش حسینی به مشام می‌رسد و نوای «یاحسین» گوش جان را نوازش می‌دهد. زمزمه‌ای كه همواره ورد زبان ملت اسلام بوده و با نشأت گرفتن از زمزمه‌ها و نام حضرت حسین(رض) بود كه توانستند چنان حوادثی را بیافرینند به طوری كه با گذشت زمان هنوز فعل حسینی‌شان در اذهان حك شده باقی مانده است.

حضرت حسین(رض)به همراه 72 تن از یاران صدیق وباوفایش حماسه‌ای خلق كرد كه حتی با یادآوری آن می‌توان به عظمت این نهضت حسینی پی برد و برای حركتها و مبارزات ظلم‌ستیزانه بعدی، در طول تاریخ پس از آن حضرت(رض) و یارانش الگویی گشت. در باره رویداد عاشورا بسیار گفته و نوشته‏اند. باز هم جاى گفتن و نوشتن باقى است، چرا كه این رویداد از چنان ابعاد بزرگ و گسترده‏اى برخوردار است كه هر چه بیش‏تر به تحلیل و بررسى آن پرداخته شود زوایاى نوتر و تازه‏ترى از آن آشكار خواهد شد. عاشورا نه یك حادثه است بلكه یك فرهنگ است، فرهنگى برخاسته از متن اسلام ناب كه نقش حیاتى را در استحكام ریشه ها، رویش شاخه ها و رشد بار و برهاى آن ایفا كرده است. عاشورا هیچ گاه در محدوده زمان و جغرافیاى خاصى محصور نمانده است، بلكه همواره الهام بخش قلبهای بیدار در راستاى حركت ها، جنبش ها و قیام هاى راستین ـ در برابر كانون هاى ظلم و كفر و نفاق بوده است. قیام عاشورا از سال 61 هجرى تا امروز همچون چشمه‏اى جوشان و خروشان از آب زلال و گواراى خود تشنگان معرفت و حقیقت را سیراب كرده، و الهام‏بخش بسیارى از نهضت‏هاى حقّ علیه باطل بوده است. ودر هم كوبنده الحاد و نفاق است. عاشورا رسالت بزرگى را بر دوش همه دینداران به ویژه آگاهان جامعه نهاده است. همگان پس از شناخت ابعاد آن موظف‏اند خود و جامعه خود را با آن مقایسه و از آن درس و عبرت بیاموزند، چرا كه زنده بودن تاریخ به ترسیم و تصویب آن و سنجش خودمان با آن است.

دیدگاه اهل سنت به عاشورا از لحاظ تاریخی

 اهل سنت، بیش‌تر، به آثار و پیامدهای خارق‌العاده شهادت حضرت حسین(رض) و یارانش در منابع تاریخی،‌ روایی، رجالی و مقاتل آنها پرداخته اند، در حالی که شیعیان باوجود اینکه حسین(رض) را ازآن خویش میدانند به آن نپرداخته اند یا به صورت محدود و پراکنده از منابع اهل سنت استفاده کرده اند.حوادثی وجود دارند؛ مانند ظاهر شدن حمره آسمانی(ابری سرخ درآسمان) بعد از شهادت حضرت حیسن(رض) به مدت ۶ ماه؛ حتی در بعضی بیابان های عراق و شام و بصره خون باریدن از آسمان و پر شدن خیمه ها از خون که شیعیان آنها را مطرح نکرده اند ولی اهل سنت در منابع خود آورده اند یا مسأله قرائت قرآن توسط سر بریده سیدالشهدا(حضرت حسین(رض)) در کربلا‌ و کوفه و شام، از زیر سنگ‌های بیت المقدس همزمان و بعد از عاشورا خون جوشیدن ، یا ابتلا‌ی تمسخرکنندگان و قاتلا‌ن حضرت حسین(رض)به عقوبت های دردناک دنیوی، صداها و مرثیه ها و اشعار حتی رثایی شنیدن از جاها و مناطقی که افراد خواننده معلوم نیست و نیز مسلمان شدن تعدادی از مسیحیان با مشاهده‌ء تلا‌وت قرآن توسط سر بریده و خواب های عجیب که از که از اصحاب مورد پذیرش اهل سنت نسبت به عاشورا نقل شده است. نمونه های زیادی از این قبیل وجود دارند که عظمت شخصیت حضرت حسین(رض) را نشان می دهد و دیدگاه اهل سنت را از لحاظ تاریخی نسبت به عظمت این شخصیت بیان می کند؛ بیش‌تر راویان این گونه حوادث که پیامدهای عاشورا را بیان کرده اند بصری‌یا شامی بوده‌اند.

دیدگاه معاصر و عزاداری اهل سنّت

در میان معاصران اهل سنت بازهم اکثریت بیش از گذشته طرفدار لعن یزید و طرفدار شهادت حضرت حسین(رض) و تجلیل از وی می‌باشند. در رأس آنها سید جمال الدین افغان در این باره نظراتی بسیار ظریف دارد که اصلا‌ً اسلا‌م را محمدی الحدوث و حسینی البقا می داند. همین طور مرثیه‌ء بسیار زیبای مصلح دیگر اهل سنت، اقبال لا‌هوری را داریم که اصلا‌ً حادثه‌ء عاشورا را به عنوان جریانی می داند که به حق ریشه در دوران آدم داشته و از زمان آدم تا خاتم(ص) ادامه دارد. او حادثهء عاشورا را از جهات گوناگونی قابل الگوگیری و تاخاتم ادامه دار می داند”.

همچنین مدیر گروه تاریخ تشیع پژوهشکده‌ء سیره ایران، درباره‌ء برخورد عملی اهل سنت با حادثه عاشورا، میگوید: “در گذشته، اهل سنت نسبت به عاشورا با تجلیل و قدردانی برخورد کرده اند و این می‌تواند از عواملی مؤثر برای گفتمان بین المذاهب درباره‌ء عاشورای حسینی باشد. امروزه نیز اهل سنت در جنوب شرقی آسیا، اندونزی،‌مسأله‌ء تابوت کشان را دارند که کاملا‌ً با فرهنگ ملی‌شان آمیخته است و آنها را سوگوار نشان می دهد. همچنین است مسأله‌ء نذر، نیت و روزه داری. همین طور در آسیای میانه عملا‌ً سوگواری در گذشته با عنوان عاشورا و عاشوری در میان آنها با عنوان علم‌هایی مطرح می باشد که نشان می دهد آنها سوگوار هستند”. وی می افزاید: ” در قفقاز، شمال آفریقا و در جهان عرب، خاورمیانه و حتی کشورهایی مانند پاکستان و افغانستان در میان اهل سنت و استان های کاملا‌ً سنی نشین، عزاداری موجود است. حتی در دهه های اخیر دشمنان خارجی و بعضی متحجّران در صدد هستند که با این مسأله مبارزه کنند و عزاداری اهل‌سنت را زیر سؤال ببرند و با آن مبارزه نمایند. که این به دور ازامکان خواهدبود. چون درتجربه ثابت شده است که اهل سنت درعقاید نسبت به اهل تشیع بیشتراستوار وپایبندتراند.

عاشورا فراتر از یک فرقه

ناصری داوودی، مدیر گروه تاریخ تشیع پژوهشکده‌ء سیره ایران،میگوید: نهضت عاشورا را یکی از ماندگارترین و پُراثرترین نهضت ها و جریان های تاریخی بایددانست که فراتر از یک فرقه در طول تاریخ اثرگذار بوده است، بلکه مرزهای فرقه ای مذهبی و حتّی دینی و جغرافیایی را در نوردیده و دانشمندان، علما، سیاست‌گذاران و اصلا‌ح گران را در خارج جهان اسلا‌م نیز به خود جذب کرده است، مدیر گروه تاریخ تشیع پژوهشکدهء سیره ایران گفت: ” علی‌رغم پندار برخی شیعیان، با نگاهی اجمالی به تاریخ به روشنی دریافت می شود که حادثه عاشورا به هیچ وجه اختصاص به جامعه‌ء شیعه نداشته است. همان‌طوری که فراتر از جامعه اسلا‌می نیز اثرگذار بوده است. باید پذیرفت که عاشورا و پاس داشت شهادت سالا‌ر شهیدان به عنوان یک مبنا و معیار می تواند گفتمان بین المذاهب باشد”.

وی یادآور شد: ” عاشورا نه تنها اختصاص به جامعه تشیع ندارد، بلکه می تواند به عنوان مبنای گفتمان و سوژه قابل بحث و معیار و محور مشترک و قابل توجه در میان مذاهب مطرح باشد و مبنای گفتمان بین تشیع و تسنن باشد، زیرا در منابع اصلی حدیثی، تاریخی، رجالی و حتی کلا‌می اهل سنت به خصوص صحیح بخاری که در نظر اهل سنت بعد از قرآن (مما لا‌ریب فیه) تلقی می‌شود، احادیث و روایات متعددی نسبت به عظمت و جایگاه امام حسین(ع) از دیدگاه پیامبر اکرم(ص) وجود دارند. در بقیه‌ء کتب صحاح هم احادیثی وجود دارند که می توانند مبنای گفتمان تشیع و تسنن باشند”.

الگوگیری ازعاشورا

در تاریخ اسلام نیز، بسیاری از قیام‌های ضد ستم و نهضت‌های آزادی‌بخش، با الهام از حركت عزّت‌آفرین عاشورا شكل گرفت و به ثمر رسید. حتّی مبارزات استقلال‌طلبانة هند به رهبری مهاتما گاندی، ثمرة این الگوگیری بود؛ همچنانكه خود گاندی گفته است: « من زندگی حضرت حسین(رض)، آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خوانده‌ام و توجّه كافی به صفحات كربلا نموده‌ام و بر من روشن شده است كه اگر هندوستان بخواهد یك كشور پیروز گردد، بایستی از سرمشق حضرت حسین(رض) پیروی كند »

قائد اعظم پاكستان، محمدعلی جناح نیز گفته است: « هیچ نمونه‌ای از شجاعت، بهتر از آن‌كه حضرت حسین(رض) از لحاظ فداكاری و تهوّر نشان داد، در عالم پیدا نمی‌شود. به عقیدة من تمام مسلمین باید از سرمشق این شهیدی كه خود را در سرزمین عراق قربانی كرد، پیروی نمایند »

وازاین قبیل قیام های حق علیه باطل زیادصورت گرفته است که بارزترین نمونة آن، جهاد مردم غیور وشهیدپرور افغانستان میباشدکه درمقابل متجاوزین ظالم قدعلم کردند وبینی ایشان را به خاک مالیدند ودرآینده نیزامیدوار تکرار این صحنه خواهیم بود ودعامیکنیم که این مرتبه به نفع مردم مظلوم ماتمام شود. وبتوانیم باالگوگیری ازقیام حضرت حسین(رض) درمقابل یزید ویزیدیان زمانه بازهم حماسه آفرینی کنیم.

پیام عاشورا برای بشریت

عاشوار دارای پیام واضح برای همه است. این پیام ها هرگز اختصاص به شیعه ندارند، بلکه شامل بشریت می شوند”. وی امر به معروف، نهی از منکر، مبارزه با فساد و تبعیض ، ‌اجرای عدالت و… استفاده از اصول صحیح، پایبندی به اصول و مکتب، استفاده نکردن از وسایل نامشروع مانند ترور برای اهداف مشروع را از جمله مسایلی اند که شامل جامعه اهل سنت و شیعه می شوند.

مصلحان و انقلا‌بیون جهان و متفکران غیر مسلمان مانند گاندی و بعضی از شخصیت های دیگر شرق و غرب، شیفته‌ء مکتب حسین(رض) ، شخصیت او و عاشورا شده اند.مدیر گروه تاریخ تشیع پژوهشکده‌ء سیره درایران. شخصیت سیدالشهدا (رض) را در منابع اهل سنت یکی دیگر از دستاویزهای گفتمان یاد کرد و گفت: “با قطع نظر از احادیث نبوی(ص)، وقتی شخصیت این بزرگوار را در منابع روایی،‌تاریخی و رجالی اهل سنت مطالعه‌ می‌کنید، می بینید بسیاری از صفات که از نظر ما گاهی ممکن است غلوآمیز باشند در منابع اهل سنت وجود دارند که در منابع شیعه کم‌تر وجود دارند یا از منابع اهل سنت وام گرفته شده اند. خود این امر نیز می تواند منابع گفتمان بین شیعه و اهل سنت باشد”.

ودرنهایت!

قیام حضرت حسین(رض) به ما میفهماند نباید درمقابل ظلم سکوت را اختیارکرد گرچه باازدست دادن همه هستی  وحتی گذشتن از زن وفرزند ومال، عیال، دوستان و….. ودرختم باگذشتن از جان شیرین. باید جلو ظلم را گرفت وعزت ابدیت را کسب نمود.

 /درود بی کران به پیامبر بزرگ اسلام(ص) وخاندان اطهرش

ارواح شهدای کربلا گلباران باد/

گفته های گهریار

ازحضرت علی(کرم الله وجهه) بیاموزید 

 

بزرگترین گناه             تــــرس اســـت

بزرگترین تفریح          کـــــار اســـــت

بزرگترین بلا              نــومیدی اســت

بزرگترین شجاعت        صبـــر اســت

بزرگترین استاد           تجــــربه اســت

بزرگترین اسرار         مـــــــــرگ اســت

بزرگترین افتخار        ایمــــــــان اســت

بزرگترین سود          فرزنــد نیــک است

بزرگترین هدیه          گـذشــــت اســـت

بزرگترین سرمایه      اعتماد به نفس است

بیدارشو ای مسلمان!

بیدارشو ای مسلمان!

 

 

لطفاًبخوانيد و براي هرکس كه مي‌توانيد بفرستيد.  

 

They are smart , intelligent and most important they put a lot in the education of children, the parent and the government opposite to USA recently.

 

 

موقعیت مردمی:

یهودیان سراسر جهان، 14 ملیون نفر

7 ملیون نفر در آمریکا

6 ملیون نفر در آسیا

2 ملیون نفر در اروپا

یکصد هزار نفر در آفریقا

o World Jewish Population. 14 million

o Distribution: 7 Million in America

5 Milon in Asia

2 m in Europe

100 thousand in Africa

جمع کل مسلمانا در جهان: یک ملیارد و نیم

داستان کوتاه

داستان کوتاه

زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با چهره های زیبا جلوی در دید.
به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم منتظر می مانیم.»
عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.»
زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمی شویم.»
زن با تعجب پرسید: « چرا!؟» یکی از پیرمردها به دیگری اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پیرمرد دیگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقیت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنید که کدام یک از ما وارد خانه شما شویم.»
زن پیش شوهرش برگشت و ماجرا را تعریف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنیم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولی همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را می شنید، پیشنهاد کرد:« بگذارید عشق را دعوت کنیم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بیرون رفت و گفت:« کدام یک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقیت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسید:« شما دیگر چرا می آیید؟»
پیرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت می کردید، بقیه نمی آمدند ولی هرجا که
عشق است ثروت و موفقیت هم هست! »

آری… با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید.